میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 21 روز سن داره

میوه دل

واکسن شش ماهگی

زیباترین فرشته آسمانی سلام مامانی امروز رفتیم بهداشت چون شما هم کنترل داشتی و هم واکسن . توی این ماه نه کیلو بودی قدت هم هفتاد و دو سانت بود . امروز بلاخره روزی رو که ازش میترسیدم رسید و تو عزیز دلم رو واسه واکسن بردم بهداشت . نمی دونی چقدر زجر کشیدم وقتی موقع واکسن زدن گریه میکردی بعد از اینکه اومدیم خونه اولین کاری که کردم بهت قطره استامینوفن دادم اول که هنوز واکسن اثر نکرده بود تو روروئکت راه میرفتی و بازی میکردی اما کم کم بی حال شدی و یکم نق میزدی اما خداروشکر مثل دفعه قبل نه خودت رو اذیت کردی و نه منو . باز خدا رو شکر . الان که دارم این ها رو برات می نویسم شما تو خواب نازی و امیدوارم تا صبح همین طور مثل فرشته ها لا لا کنی . ...
30 دی 1390

واکسن شش ماهگی

زیباترین فرشته آسمانی سلاممامانی امروز رفتیم بهداشت چون شما هم کنترل داشتی و هم واکسن . توی این ماه نه کیلو بودی قدت هم هفتاد و دو سانت بود . امروز بلاخره روزی رو که ازش میترسیدم رسید و تو عزیز دلم رو واسه واکسن بردم بهداشت . نمی دونی چقدر زجر کشیدم وقتی موقع واکسن زدن گریه میکردی بعد از اینکه اومدیم خونه اولین کاری که کردم بهت قطره استامینوفن دادم اول که هنوز واکسن اثر نکرده بود تو روروئکت راه میرفتی و بازی میکردی اما کم کم بی حال شدی و یکم نق میزدی اما خداروشکر مثل دفعه قبل نه خودت رو اذیت کردی و نه منو . باز خدا رو شکر . الان که دارم این ها رو برات می نویسم شما تو خواب نازی و امیدوارم تا صبح همین طور مثل فرشته ها لا لا کنی . ...
30 دی 1390

پسر باهوش من

سلام ماه قشنگ مهربونم ، سلام خوشگلکم آرام جونم        قربون پسر باهوشم برم که حواسش به همه جا هست  . چند روزه که شما به همراه بابا جلوی لب تاپ میشینی و بابا واست بازی کامپیوتری میاره و خودش بازی میکنه تا شما نگاه کنی و ساکت باشی اما دیروز بابا بازی رو آورد اما خودش بازی نکرد و شما هم خودت کمر همت رو بستی و موس کامپیوتر رو برداشتی و رو زمین گذاشتی و تکون میدادی و همزمان به صفحه مانیتور هم نگاه میکردی  قربونت برم مامانی که فهمیدی باید با موس کار کنی بس که زرنگی ماشاالله . وقتی هم تلویزیون نگاه میکنی و کنترل رو میدم دستت به سمت تلویزیون میگیری و دکمه هاشو فشار میدی به اصطلاح داری شبکه ها رو عوض میک...
26 دی 1390

پسر باهوش من

سلام ماه قشنگ مهربونم ، سلام خوشگلکم آرام جونم قربون پسر باهوشم برم که حواسش به همه جا هست . چند روزه که شما به همراه بابا جلوی لب تاپ میشینی و بابا واست بازی کامپیوتری میاره و خودش بازی میکنه تا شما نگاه کنی و ساکت باشی اما دیروز بابا بازی رو آورد اما خودش بازی نکرد و شما هم خودت کمر همت رو بستی و موس کامپیوتر رو برداشتی و رو زمین گذاشتی و تکون میدادی و همزمان به صفحه مانیتور هم نگاه میکردی قربونت برم مامانی که فهمیدی باید با موس کار کنی بس که زرنگی ماشاالله . وقتی هم تلویزیون نگاه میکنی و کنترل رو میدم دستت به سمت تلویزیون میگیری و دکمه هاشو فشار میدی به اصطلاح داری شبکه ها رو عوض میکنی . فدای ناز نگاهت برم عزیز زرنگ من . ...
26 دی 1390

مامانی بسه دیگه بیدار شو

کبوتر قشنگم سلام . عزیزترین کسم سلام . دلبر مامانی سلام . جیگر مامانی سلام .   دو سه روزه به جای اینکه مامانی بیدارت کنه ، شما مامانی رو بیدار می کنی اونم با شیوه خودت ؟؟؟؟ سحر که بیدار میشم بعد از اینکه بهت شیر میدم از تختت میارمت بیرون و کنار خودم می خوابونمت واسه همین صبح که بیدار میشی رو تخت غلت می زنی و بازی میکنی و وقتی کلی بازی کردی و خسته شدی میای سراغ من . اول از همه با پاهای کوچولوت محکم میزنی رو دل مامان و من با اینکه بیدار میشم به روم نمیارم و شما چند بار که میزنی و می بینی نخیر فایده نداره انگشتاتو میکنی تو چشمم ، ناخنم میکشی ، موهامو میکشی ، دستمو می خوری و...... خلاصه همه تلاشت رو واسه بیدار کردنم به کار میگیری و بل...
26 دی 1390

مامانی بسه دیگه بیدار شو

کبوتر قشنگم سلام . عزیزترین کسم سلام . دلبر مامانی سلام . جیگر مامانی سلام . دو سه روزه به جای اینکه مامانی بیدارت کنه ، شما مامانی رو بیدار می کنی اونم با شیوه خودت ؟؟؟؟ سحر که بیدار میشم بعد از اینکه بهت شیر میدم از تختت میارمت بیرون و کنار خودم می خوابونمت واسه همین صبح که بیدار میشی رو تخت غلت می زنی و بازی میکنی و وقتی کلی بازی کردی و خسته شدی میای سراغ من . اول از همه با پاهای کوچولوت محکم میزنی رو دل مامان و من با اینکه بیدار میشم به روم نمیارم و شما چند بار که میزنی و می بینی نخیر فایده نداره انگشتاتو میکنی تو چشمم ، ناخنم میکشی ، موهامو میکشی ، دستمو می خوری و...... خلاصه همه تلاشت رو واسه بیدار کردنم به کار میگیری و بلاخره...
26 دی 1390

آخ جون ننو

ناز دلم سلام  تقریبا چند ماهی هست که شما عادت بدی پیدا کردی که باید بذاریمت تو ملافه و تکونت بدیم . درست از روزی که گهوارت واست کوچیک شد و جمعش کردیم ، من و بابایی نقش گهواره رو برات ایفا میکردیم و به هیچ طریق دیگه ای هم نمی خوابیدی و اصلا هم برات مهم نبود که دست من و بابایی داره میشکنه . خلاصه ما تسلیم تو شدیم و به نقشمون ادامه میدادیم که بلاخره یه روز خاله سارا واست یه ننو خرید و ما رو از این فلاکت نجات داد . بیشتر از تو ، من و بابایی خوشحال شدیم  چون دیگه مجبور نبودیم که تو ملافه تکونت بدیم . خلاصه اول که فکر میکردیم که تو خونه کجا نصبش کنیم و بعد هم که نصبش کردیم واسه اولین بار که گذاشتیمت توش ، ترسیدی و فکر کردی میخوای بی...
26 دی 1390

آخ جون ننو

ناز دلم سلام تقریبا چند ماهی هست که شما عادت بدی پیدا کردی که باید بذاریمت تو ملافه و تکونت بدیم . درست از روزی که گهوارت واست کوچیک شد و جمعش کردیم ، من و بابایی نقش گهواره رو برات ایفا میکردیم و به هیچ طریق دیگه ای هم نمی خوابیدی و اصلا هم برات مهم نبود که دست من و بابایی داره میشکنه . خلاصه ما تسلیم تو شدیم و به نقشمون ادامه میدادیم که بلاخره یه روز خاله سارا واست یه ننو خرید و ما رو از این فلاکت نجات داد . بیشتر از تو ، من و بابایی خوشحال شدیم چون دیگه مجبور نبودیم که تو ملافه تکونت بدیم . خلاصه اول که فکر میکردیم که تو خونه کجا نصبش کنیم و بعد هم که نصبش کردیم واسه اولین بار که گذاشتیمت توش ، ترسیدی و فکر کردی میخوای بیفتی واسه هم...
26 دی 1390

بازی و شادی

سلام به ماه مهربون ، ابروکمون ، آرام جون ، سبحان جون بازی جدیدی که من و شما و بابایی توش شرکت داریم بادکنک بازیه . چند روز پیش یه بادکنک قرمز گنده واست خریدیم و شما و بابایی یه طرف و من یه طرف دیگه شروع کردیم به بازی . من میزدم طرف شما و بابایی تورو بلند میکرد و با سرت میزد به بادکنک و شما کلی ذوق میکردی و فکر میکردی دیگه آقای گلی و با سر میزنی تو دروازه واسه همین می خندیدی  و ما از ذوق تو انگیزمون چند برابر میشد . عزیزترینم بخند تا دنیا به روت بخنده امیدوارم همیشه لبخند رو لبت باشه .       راستی یادت نرفته که دوستت دارم یه عالمه ، هر چی بگم عاشقتم بازم کمه . بوووووووس بووووووووس یه دنیا واسه پس...
26 دی 1390

بازی و شادی

سلام به ماه مهربون ، ابروکمون ، آرام جون ، سبحان جون بازی جدیدی که من و شما و بابایی توش شرکت داریم بادکنک بازیه . چند روز پیش یه بادکنک قرمز گنده واست خریدیم و شما و بابایی یه طرف و من یه طرف دیگه شروع کردیم به بازی . من میزدم طرف شما و بابایی تورو بلند میکرد و با سرت میزد به بادکنک و شما کلی ذوق میکردی و فکر میکردی دیگه آقای گلی و با سر میزنی تو دروازه واسه همین می خندیدی و ما از ذوق تو انگیزمون چند برابر میشد . عزیزترینم بخند تا دنیا به روت بخنده امیدوارم همیشه لبخند رو لبت باشه . راستی یادت نرفته که دوستت دارم یه عالمه ، هر چی بگم عاشقتم بازم کمه. بوووووووس بووووووووس یه دنیا واسه پسر زیبا ...
26 دی 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد